غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
101
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
كلاوديوس « 327 » [ دوم ] قيصر دو سال حكومت كرد « 328 » . در سال اول پادشاهىاش در آسمان صورت تاجى آتشين پديدار شد . آورليانوس « 329 » قيصر شش سال حكم راند « 330 » . با شاپور پادشاه ايران صلح كرد و دخترش را به او داد . شاپور براى آن زن در ايران شهرى ساخت همانند بيزانس و آن را جنديشاپور ناميد . قيصر جماعتى از پزشكان يونانى را به خدمت دختر خود فرستاد . اينان طب بقراطى را در مشرق رواج دادند . آورليانوس در سال ششم پادشاهى خود بر مسيحيان سخت گرفت . روزى كه در اين كار مىانديشيد برقى بجست و او را بكشت . در اين سال هر مزد به پادشاهى ايران رسيد و يك سال حكومت كرد . در اين زمان مانى « 331 » ثنوى ظهور كرد . او در آغاز كار از مسيحيت جانبدارى مىكرد و در اهواز به مقام كشيشى رسيد و همواره به تعليم و تفسير كتب مشغول بود و با يهود و مجوس و بتپرستان مجادله مىكرد . سپس از دين كناره جست و خود را مسيح خواند و دوازده تن شاگرد اختيار كرد و آنان را به همهء بلاد مشرق تا هند و چين روان نمود و ايشان بذر ثنويت را در همهء آن نواحى بپاشيدند . مانى مىگفت كه جهان را دو خداست ، يكى خير كه معدن نور است و ديگر شر كه معدن ظلمت است ، اين دو همواره در كشاكش بودند تا خير بر شر غلبه يافت و شر به جانب جنوب رفت تا در آنجا جهانى بسازد و بر آن تسلط يابد و چون به كار آغاز كرد و بنات النعشى آن گونه كه برگرد قطب شمالى مىچرخد ، برگرد قطب جنوبى به گردش آمد ، فرشتگان ميان آن دو چنان اصلاح كردند كه خير چيزى از نور خود را بر هيولا بيفكند . آنگاه عالمى كه پذيراى كون و فساد است پديد آمد و شر بر آن عالم تسلط يافت . و چون خير اين كار را به ميل خود نكرده بود بلكه در انجام آن مجبور شده بود در آسمان دو كشتى بزرگ خلق كرد ، يكى خورشيد و يكى ماه و نفوس مردم را در آن گرد آورد و آن